دو بازمانده از موش ها


مادربزرگم یه جزیره داشت. چیز با ارزشی توش نبود، در عرض یک ساعت میتونستی کل جزیره رو بگردی، ولی واسه ما مثل بهشت بود. یه تابستون رفتیم به دیدنش و دیدیم که جزیره پر شده از موش. از طریق یه قایق ماهیگیری اومده بودند و خودشون رو با نارگیل سیر میکردن. خوب حالا چطور میشه از شر موش ها توی یه جزیره خلاص شد. مادر بزرگم اینو بهم یاد داد.

ما یه بشکه نفتی رو داخل زمین چال کردیم و نارگیل ها رو طوری چیدیم که موش ها رو به سمت بشکه هدایت کنه. پس وقتی اونها میخواستن که نارگیل بخورند میافتادن توی بشکه.
و بعد از یک ماه، همه موش ها گیر افتادن. ولی بعدش چیکار میکنی؟ بشکه رو میندازی تو اقیانوس؟ میسوزونش؟ نه
فقط رهاش میکنی! و موش ها کم کم گرسنه شدن و یکی بعد از دیگری اونها شروع کردن به خوردن همدیگه، تا زمانی که فقط دوتا از اونا باقی میمونه، دو بازمانده.
و بعدش چی میشه؟ اونها رو میکشی؟ نه
اونها رو میگیری و رهاشون میکنی بین درختها! حالا دیگه اونها نارگیل نمی خورند. اونها فقط موش می خورند. تو طبیعتشون رو تغییر دادی.

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.