امام موسی کاظم (ع) و صفوان و رضایت بر بقای ظالم


ابومحمد صفوان بن مهران اسدی کاهلی" مشهور به "صفوان جَمّال(شتردار)"، از فقها و محدثان برجسته شیعه و معاصر با امام ششم و امام هفتم و از اصحاب مورد وثوق این دو امام بود.
او از قبیله بزرگ بنی اسد بود که در کوفه در محله «بنی حرام» زندگی می کرد و در سفرهای زیادی که به محضر امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) شرفیاب می شد، از علوم و معارف آنها، بهره ها می برد. صفوان بارها امام صادق(علیه‌السلام) را از مدینه به کوفه آورد و با آن حضرت به زیارت امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) نائل شد. او یک بار ایمان و اعتقاد خود را بر امام صادق علیه السلام عرضه کرد و آن حضرت، صحت عقیده اش را تایید نمودند. شدت ایمان و اطاعتش نسبت به اهل بیت(ع) به اندازه‌ای بود که خواست و دستور آنان را فوری اجرا می کرد و وقت را از دست نمی‌داد.

صفوان، شترهای زیادی داشت که از کرایه دادن آنها، معیشت و زندگی خود را می گذراند و از همین جهت به او "جمّال" می‌گفتند. روزی خدمت امام موسی علیه السلام رسید؛ آن حضرت به او فرمودند: همه چیز تو خوب و نیکوست جز یک چیز!

پرسید: "فدایت شوم! آن چیست؟"

امام فرمودند: "اینکه شتران خود را به این مرد (یعنی هارون، خلیفه وقت عباسی) کرایه می‌دهی."

صفوان گفت: "من از روی حرص و شکم سیری و لهو، چنین کاری نمی کنم. چون او به حج رفته است شتران خود را به او کرایه داده‌ام. خودم هم خدمت او را نمی کنم و همراهش نمی روم، بلکه غلام خود را همراه او می فرستم."

امام فرمودند: "آیا از او کرایه طلب داری؟"

گفت: "آری!"

امام فرمود: "آیا دوست داری او زنده بماند تا کرایه ات به تو برسد؟"

صفوان گفت: "آری!"

حضرت فرمودند: "کسی که دوست داشته باشد بقای آنها را، از آنان خواهد بود و هر کس که از آنان باشد، جایگاهش دوزخ خواهد بود."

صفوان جمال پس از این گفت‌وگو با امام کاظم(ع) همه شتران خود را فروخت.

وقتی این خبر به هارون الرشید رسید، او را خواست و به او گفت: "به من گزارش داده‌اند که تو شترهای خود را فروخته‌ای! چرا این کار را کردی؟"

صفوان گفت: "چون پیر و ناتوان شده‌ام و غلامانم هم از عهده این کار برنمی آیند."

هارون گفت: "هرگز! می‌دانم که تو به اشاره "موسی بن جعفر" شتران خود را فروختی. اگر حق مصاحبتت با من نبود، تو را می کشتم."

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.