داستان عبرت آموز شهید چمران و لات مشهدی که شهید شد

این داستان زیبا را بارها و بارها باید خواند و خود را محک زد... اشک تان اگر درآمد نشانه ای از نوستالژی و درد غربت از وطن معنوی و الهی ارزشهای والایی است که در مردان خدایی و رفتار و اخلاقیات بی نظیر و کمیاب آنها حس می کنید. ما کجا و امثال چمران عزیز کجا؟ تا دلی آتش نگیرد، حرف جانسوزی نگوید حال ما خواهی اگر از گفته ی ما جستجو کن !.... بیایید با خدا آشنی کنیم، هم را ببخشیم، کینه ها را از دلمان بیرون بریزیم خود را سبکبار کنیم.... سلام بر شهید چمران و سلام بر شهید رضا و سلام برهمه شهیدان و امام شهیدان، امام حسین(ع).
رضا سگه!... یه لات بود تو مشهد... هم سگ خرید و فروش می کرد و هم دعواهاش از نوع سگی بود...
یه روز داشت می رفت سمت کوه سنگی برای دعوا و غذا خوردن، دید یه ماشین داره تعقیبش می کنه... آرم ماشین : " ستاد جنگهای نا منظم" راننده، شهید چمران...
شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت: "فکر کردی خیلی مردی؟!"
- بروبچه ها اینجور میگن!
- اگه مردی بیا بریم جبهه..................
به غیرتش بر خورد... راضی شد.... بردش جبهه......
***
شهید چمران تو اتاق نشسته بود... یه دفعه دید که صدای دعوا میاد! با دست بند، رضا رو آوردن تو اتاق... رضا رو انداختنش رو زمین.
....: "این کیه آوردید جبهه ؟!......."
رضا شروع کرد به فحش دادن... چه فحشای رکیکی... اما چمران مشغول نوشتن بود..... دید که شهید چمران توجه نمی کنه!.... یه دفعه داد زد: "اوهوی کچل با توام ...!!!!"
شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد: "بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟"
قضیه این بود.... آقا رضا داشت می رفت بیرون.... بره سیگار بگیره و برگرده... با دژبان دعواش شده بود....
شهید چمران: "آقا رضا چی میکشی؟!!.... برید براش بخرید و بیارید...!"
***
حالا شهید چمران و آقا رضا... تنها تو سنگر...
آقا رضا: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کشیده ای، چیزی!!
شهید چمران: چرا؟!
آقا رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده... تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه...
شهید چمران: اشتباه فکر می کنی...! یکی اون بالاست، هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده... هی آبرو بهم میده... تو هم یکیو داشتی که هی بهش بدی می کردی بهت خوبی می کرده...! منم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم... یکم مثل اون شم...!
آقا رضا جا خورد.......... تلنگر خورد به شحصیت معنویش.......... رفت تو سنگر نشست...آدمی که مغرور بود و زیر باز کسی نمی رفت زار زار گریه می کرد...عجب! یکی بوده هرچی بدی کردم بهم خوبی کرده؟
اذان شد..... آقا رضا اولین نماز عمرش بود.............. رفت وضو گرفت... سر نماز، موقع قنوت صدای گریه اش بلند بود.......
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد...... صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد...
آقا رضا رو خدا واسه خودش جدا کرد.... فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش.... توبه واقعی و یه نماز واقعی...
***
با خدا چی معامله کرد که خدا اونو برای شهادت انتخاب کرد؟... در لحظه انتخاب، درست و مخلصانه انتخاب کرد و خدا این اخلاص و این "لحظه شناسی" را که "عرضه خود بر مقاطع نفحات الهی" است، دوست دارد....
قال رسول الله صلی الله علیه و آله : «اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ» (بحار الانوار، ج‏71، ص‏221) در ایام زندگی شما نسیم‌های روح بخش ربوبی میوزد پس مواظب باشید آنها را از دست ندهید و خودتان را در مسیر آنها قرار دهید باشد که نسیمی به شما برخورَد و تیره روز نشوید).
«ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا فترصدوا لها (همان، ج‏77، ص‏168) ; درایام زندگی شما نسیمهای الهی می وزد و مترصد این لحظه ‏ها باشید [و از آنها هوشیارانه بهره برداری کنید])
***
گذشت داشته باشید تا خدا از  شما بگذرد  اینهمه کینه به دل نگیرید... اثرش انسان سازه.... اگر درقبال بدی بدی کردید و درقبال خوبی خوبی که هنر نیست... هنر خوبی کردن در برابر بدی و گذشت از بدیهاست. اینطور "حُر" ساخته می شود. در کربلای جبهه ها هم شاگرد پاکباز سیدالشهداء، چمران عزیز بر قلبها فرماندهی می کرد و اینطور آقا رضا یک "حُر" شد و عاقبت بخیر. البته بگویم همانطور که نخبه و آقازاده ای چون عمرسعد جذب سیدالشهداء علیه السلام نشد - و قابلیت و سعادت هدایت و همراهی با امام را نداشت - و بقول حضرت آیت الله مجتهدی "در کربلا داش مشتی ها رفتند به کمک امام حسین و شهید شدند و مقدس ها استخاره کردند و استخاره هاشون بد اومد!" در زمان ما هم همینطور شد... حُرّ شدن حریت جبلی و سجایای حُر مآبی و سعادت طینتی هم لازم دارد و یک  جرقه برای...

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.