نقاش مشهوری در حال نقاشی یک منظره کوهستانی بود. آن نقاشی به طور باور نکردنی زیبا بود. نقاش آن چنان غرق هیجان ناشی از نقاشیش بود که ناخودآگاه در حالی که آن نقاشی را تحسین می کرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن، پشتش را نگاه نکرد که یک قدم به لبه پرتگاه کوه فاصله دارد.
رهگذری که کنار تابلو نقاشی محو تماشای آن بود، ناگهان متوجه شد نقاش چه می کند. می خواست فریاد بزند، اما ممکن بود نقاش به خاطر ترس، غافلگیر شود و احیانا یک قدم به عقب برود و سقوط کند.
رهگذر فکری به سرش زد! به سرعت یکی از قلم موهای نقاش را برداشت و روی آن نقاشی زیبا را خطی کشید و آن را خط خطی و خراب کرد.

ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند، از روز سوم بو می گیرند.
نقاش که این صحنه را دید با سرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا او را بزند.
اما رهگذر تمام جریان را برای نقاش تعریف کرد و توضیح داد که چگونه امکان داشت از کوه به پایین سقوط کند.
به راستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم می کنیم، اما گویا خالق هستی می بیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای ما را خراب می کند. گاهی اوقات از آن چه زندگی بر سرمان آورده ناراحت می شویم اما یک مطلب را هرگز فراموش نکنیم: خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است.
نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:
نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.
نظرات و دیدگاه های خوانندگان:
در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.