عکس کفش‌های فرسوده و کهنه یک کارگر در باغ با پول اسکناس در داخل کفش. در تصویر یک جفت کفش پاره دیده می شود که پول داخل کفشهاست و کارگر در کنار کفشها نشسته

داستان شماره ٩٣۵ : داستان کفش های کهنه یک کارگر

داستان پندآموزی که می گوید همیشه سعى کن براى خوشحالیت، ببخشى نه بستانی!

استادی با شاگردش از کنار باغى می گذشت. چشمشان به یک جفت کفش کهنه و پاره افتاد. شاگرد گفت گمان می کنم این کفش های کارگرى است که در این باغ کار می کند. بیا با پنهان کردن کفش ها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفش ها را پس بدهیم و کمى بخندیم و شاد شویم!
استاد گفت: چرا براى خنده خود، او را ناراحت کنیم؟! بیا کارى که می گویم انجام بده و عکس العملش را ببینیم. مقدارى پول درون کفش ها قرار بده.
شاگرد هم پذیرفت و بعد از قرار دادن مقداری پول، مخفى شدند تا عکس العمل کارگر را ببینند.
کارگر براى تعویض لباس به کنار وسایل خود مراجعه کرد و همین که نزدیک شد، پول ها و اسکناسها را داخل کفشهایش دید! با گریه، فریاد زد: خدایا شکرت! خدایی که هیچ وقت بندگانت را فراموش نمی کنى، می دانى که همسر مریض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رویی به نزد آنها باز گردم و همین طور از خوشحالی اشک می ریخت.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

سن هرگز نمی تواند تو را از حادثه عشق محافظت کند، اما عشق همیشه می تواند تو را از افزایش سن محافظت کند.

thin-seperator.png

استاد به شاگردش گفت: همیشه سعى کن براى خوشحالیت ببخشى نه بستانی.

در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید. در مقابل مادری که فرزندش را از دست داده بچه خودتان را نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد، از عشق تان تعریف نکنید. در برابر کسی که چیزی نداره، از داشته هایتان مغرورانه حرف نزنید.
هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد، مگر به فهم و شعور، مگر به درک و ادب و مهربانی. آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده، بگیرد و او را بلند کند!
این قدرت تو نیست، این انسانیت است.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


برچسب داستان: داستانهای حکیمانه

داستانهای مرتبط پیشنهادی :

(انتخاب و پیشنهاد داستان های مرتبط، به صورت خودکار از طرف سامانه انجام می شود)
زمانی برای گاز گرفتن اسب ها
داستان معلم و مراسم عروسی شاگردی که دزد ساعت بود
در مراسم درگذشت یک آدم بی آزار
دلارهای ریخته شده در خیابان و مردم دلسوز

نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی
به همراه پندهای آموزنده زیبا و کوتاه

هم اکنون ٩۶٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۵
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
سوال پاپ: چند روز در رم می مانید و پاسخ عجیب او
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی