زارعی در موقع استراحت کار، گاو خودش را به گوشه ای بسته و خودش به دنبال کارش رفته بود. یک گدایی آمد و در نزدیکی گاو بار انداخت و از شدت خستگی به خواب رفت. گاو هم خودش را به خورجین مرد گدا رساند و سرش را توی خورجین کرد و هرچه خوردنی در آن بود خورد.
گدا، پس از مدتی بیدار شد دید گاو هرچه خوردنی داشته خورده! به ناچار به سراغ صاحب گاو رفت که خسارت خودش را از او بگیرد.

وقتی دنبال اثبات کردن خودت برای دیگران هستی، کوچکتر و حقیرتر می شوی، ولی وقتی که دنبال اثبات خود برای خودت هستی، تحول درونی توست. خودت را برای خودت اثبات کن
وقتی که مطلب را به او گفت، صاحب گاو جواب داد: اشتباه کردی تو باید پول گاو مرا بدهی!
گدا گفت: چرا من باید پول گاو تو را بدهم؟
صاحب گاو جواب داد: برای اینکه تو لقمه گدایی به گاو من دادی و گاوی که لقمه گدایی و نان مفت بخورد دیگر به درد کار نمی خورد!
نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:
نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.
نظرات و دیدگاه های خوانندگان:
در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.