در زمانهای قدیم، مردی باغدار و خَیّر زندگی می کرد که اهل خیر بود و به نیازمندان رسیدگی و کمک می کرد. این مرد، همچنان که آداب و سنت اهل خیر است، سخت کار می کرده و زحمت می کشیده و محصولی به دست می آورده است و همیشه فقرا را در محصول خود شریک می کرده است که در آیه های 24 و 25 سوره معارج قرآن کریم آمده است: «و همانان که در اموالشان حقی معلوم و معین است، برای سائل و محروم»[1]. این آیه در دو جای قرآن است، در سوره مذکور کلمه «معلوم» را دارد، ولی در جای دیگر یعنی آیه 19 سوره ذاریات کلمه معلوم وجود ندارد: «و در اموالشان سهمی برای سائل و محروم بود»[2].
سائلان یعنی فقرایی که خودشان اظهار فقر می کنند، محرومان یعنی کسانی که اظهار فقر نمی کنند ولی فقیر هستند. قرآن در جای دیگر در اوصاف متقین می فرماید: آنها که مسکینان و محرومان و سائلان حقی در مال آنها دارند. و نمی فرماید از مال خودشان به آنها می دهند، بلکه می گوید آنها حقی در مال اینها دارند. در روایات سوال شده که آیا مقصود همان زکات و وجوه واجب و شرعی است؟ تصریح شده که نه! آن حسابش جداست، چون آن مقداری که زکات تعلق می گیرد مال آنها نیست. در وجوه دیگر مانند خمس هم همین طور است (البته در این جهت اختلاف نظر است، ولی در معنا می شود گفت مال آنها نیست) می فرماید: کسانی که در همان چیزی که ملک مطلق و مال خالص شرعی آنها حساب می شود، حقی برای سائلان و محرومان است.
حالا آن مرد اهل خیر هم این چنین آدمی بود و بنابراین سائلان و محرومان او را شناخته بودند و هر سال موعد برداشت محصول که می شد فقرا انتظار داشتند که باغهای فلان کس بزودی محصول می دهد و چیزی هم گیر ما می آید.
این مردِ خیّر که پدر چند فرزند بود روزی جان به جان آفرین تسلیم می کند و از دنیا می رود. بچه ها به اصطلاح روشنفکر می شوند، می گویند: این چه کاری است؟ برویم زحمت بکشیم، جان بکِنیم، موقعش که می شود عده ای به اینجا بیایند و هر کسی مقداری از این محصول و دسترنج ما را ببرد. از طرفی اینجا شناخته شده است، اگر به عادت همه ساله مردم بفهمند که چه روزی اینجا برداشت محصول و جمع کردن و چیدن است، باز به اینجا می آیند.

زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شوند، پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
بنابراین ورثه و فرزندان آن مرد خیّر آمدند با یکدیگر تبانی کردند و گفتند به هیچ کس اطلاع ندهیم که ما چه روزی می خواهیم محصول را بچینیم. هنوز طلوع صبح نشده، حرکت کنیم که در صبح بسیار زود، ما روی محصول باشیم و تا وقتی که مردم خبردار شوند ما تمام میوه ها را چیده باشیم.
قرآن یک تعبیری دارد، در آیه 28 سوره قلم می فرماید «و قال اوسطهم» در میان این برادران یک برادر بوده که معتدل تر بوده یعنی معتدل فکر می کرده (عاقل تر بوده) و مثل پدرش فکر می کرده است. او اینها را از این کار نهی کرده و گفته است این کار را نکنید، مصلحت نیست، خدا را فراموش نکنید، از خدا بترسید، مرتب خدا را به یاد این ها آورده است. ولی اینها به حرف او گوش نکردند. او هم از باب اینکه در اقلیت بوده به ناچار دنبال اینها آمده درحالی که فوق العاده از عمل اینها ناراضی بوده است.
همان شب که اینها برای فردا صبحش چنین تصمیمی داشتند، قرآن در آیه 19 سوره قلم همین قدر اشاره می کند که «فَطَافَ عَلَیْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ» پس بلایی فراگیر از جانب پروردگارت آن باغ را فرا گرفت ( طائف یعنی عبورکننده) یک عبور کننده ای را خدا فرستاده بود. اما قرآن نمی گوید آن عبورکننده چه بود، چه آفتی بود، چه بلایی بود، آیا از نوع انسان بودند یا نبودند. خلاصه یک بلای آسمانی بر این باغ فرود آمد و آنچه میوه داشت از بین برد مثل لشکری که بریزند و همه چیز را ببرند (البته از آیه معلوم نمی شود که آیا خود باغ از بین رفت و یا آن بلا فقط از میوه های باغ چیزی باقی نگذاشت).
صبح زود که شد گفتند که بامدادان و زود هنگام به سوی کشت خویش بروید. قرآن می گوید: وقتی می رفتند می گفتند آرام حرف بزنید. آرام حرف می زدند که صدایشان را کسی نشنود، یک وقت کسی خبردار نشود که بعد دیگران را خبردار کند. طبق نشانه می رفتند (لابد آن باغ در میان باغهای دیگران بوده است)، چشمشان به باغشان افتاد، دیدند این که آن باغ دیروز نیست، همه چیزش عوض شده است. خیال کردند راه را گم کرده اند و این باغ آنها نیست. گفتند این باغ ما نیست، راه را گم کرده ایم. اما کمی که دقت کردند، گفتند نه، همان است، یک حادثه ای پیش آمده است. فورا آن فردی که فرد معتدلشان بود گفت نگفتم به شما که نیتتان را اینقدر کج نکنید؟ این اثر نیت سوء است. بعد قرآن می گوید که اینها اظهار توبه کردند و گفتند ما اشتباه کردیم.[3]
این جریان را قرآن این طور ذکر می کند و می خواهد بفرماید که این غرور، مال انسان را چه می کند، به چه فکرها و اندیشه ها می اندازد! به جای اینکه شکر منعم را بجا بیاورد و به شکرانه این نعمت، حق سائلان و محرومان و بیچارگان را بدهد، چنین نقشه ها می کشد!
این نمونه ای است از اینکه انسان ، با نعمت، آن هم با نعمت مال، مورد آزمایش الهی قرار بگیرد. بعد می گوید اینها هم «سران قریش» با نعمت مال مورد آزمایش قرار گرفتند، و این همه اخلاق فاسدی که دارند ریشه اش اگر درست تحلیل و جستجو کنید همان حساب دارم دارم است، آن دارم دارم، اینها را به اینجا رساند.
--------------
پی نوشت:
1- وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (سوره معارج آیات 24 و 25)
2- وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (سوره ذاریات آیه 19)
3- زمان داستان این باغداران معلوم نیست که مربوط به دوره اسلام یا قبل از اسلام است.
نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:
نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.
نظرات و دیدگاه های خوانندگان:
در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.