عکس یک زن خانه دار هندی که در حال کار خانه و اتو کشیدن لباس هاست و همسر و پسرش در پشت زمینه عکس در حال خوردن صبحانه و آب میوه هستند

داستان شماره ۶٩٠ : داستان تبدیل شدن جایگاه مرد به زن و زن به مرد (طنز)

داستان پندآموز که هر کسی از مشکلات جایگاه دیگران خبر ندارد و باید در آن موقعیت قرار گیرد

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالی که خانمش هر روز در خانه بود. او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد و به جای او در منزل بماند بنابراین دعا کرد:
خدای عزیز! من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالی که خانمم فقط در خانه می ماند من می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟ بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورده کرد:
مرد تبدیل به زن شد و زن به مرد.
حال مرد قصه ما با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه ها رو بیدار کرد و لباس های مدرسه شونو آماده کرد، براشون صبحانه داد ناهارشان را توی کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

امید در زندگی بشر آن قدر اهمیت دارد که بال برای پرنده.

thin-seperator.png

خانه رو جارو کرد. برای گرفتن سپرده به بانک رفت. به بقالی رفت. جای خواب (کجاوه) گربه ها رو تمیز کرد. سگ رو حمام داد و ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخواب ها، به کار انداختن ماشین لباسشویی، جارو و گردگیری، تی کشیدن آشپز خانه، رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آن ها در راه منزل، آماده کردن شیر و خوردنی ها و گرفتن برنامه بچه ها برای کار توی خانه، اتوکشی و مرتب کردن میز غذا خوری، نگاه کردن به تلویزیون در حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و ... (از ذکر انجام بقیه کارها فاکتورگیری شد)
در ساعت 9:00 شب او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود و به رختخواب رفت.
صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت: خدایا! من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم، برای غبطه خوردن به ماندن روزانه زنم در منزل.
لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم.
خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد: بنده ام من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو حامله شده ای!!

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه عضو شوید. جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨٣٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : یکشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۱۳
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
خاطره از دوره دانشجویی: مادر یعقوب لیث صفاری از چه نظر در تاریخ معروف است؟
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی