جعبه پاندورا به روایت افسانه های یونانی یک جعبه پر از تمامی بلاها و شوربختی های ناشناخته بشریت است. این جعبه را خدایان به پاندورا می دهند و او را روانه زمین می کنند. پاندورا جعبه اسرار آمیز را با خود می آورد ولی هرگز نباید در این جعبه را باز کند!
افسانه جعبه اسرارآمیز پاندورا یا کوزه پاندورا
پاندورا شخصیتی اسطوره ای و اولین زنی است که توسط خدایان یونان خلق شد. در روایات اسلامی خلقت آدم و حوا کاملا شناخته شده و در جامعه اسلامی همه با نحوه آفرینش انسان آشنا هستند. اما داستان خلقت بشر در اساطیر یونان کمتر شناخته شده است. افسانه های یونانی می گویند که در آغاز پیدایش، زن و مرد در همان زمان ایجاد نشده اند. مردان قبل از روی کار آمدن زنان وجود داشته و در گذر زمان طولانی دچار انحطاط شدند. خلقت اولین زن یعنی پاندورا، برای مردان هدیه ای از جانب خدایان نبود، بلکه یک مجازات بود!
در افسانه خلقت پاندورا، زئوس (فرمانروای کوه المپ و فرمانروای معبدهای تمام خدایان آنجا و بزرگ ترین حکمفرما) دوشیزگی را از خاک و آب آفرید و به او قدرت صدای انسان را بخشید. سپس خدایان او را در هدایا غرق کردند. آتنا صنایع دستی را به او آموخت. آفرودیت به او جذابیت، اشتیاق دردناک و علاقمندی غیر عقلانی به مصرف را بخشید. هرمس به او ذهن زن هرزه و طبیعت عجیب و غریب اعطا کرد. سپس دوشیزه توسط خدایان به لباس آراسته شد. چون دوشیزه با هدایای بی شماری از خدایان سرشار شده بود، او به نام پاندورا خواندند. پاندورا در لغت به "همه هدایا" است.

چیزی را که دشمنان تان نباید بدانند، به دوستانتان نگویید
سپس پاندورا از طرف زئوس و توسط هرمس به عنوان هدیه به اپیمتئوس (او برادر پرومتئوس پرومتئوس به معنای پیش اندیش و اپیمتئوس پس اندیش است) فرستاده شد. اگرچه پرومتئوس به برادرش هشدار داده بود که هیچ هدیه ای را از زئوس را نپذیرد، اما اپیمتئوس هشدار را فراموش کرده و پاندورا را به عنوان همسر خود برگزید.
زئوس فرمانروا، برای عروسی یک ظرف زیبا (جعبه/کوزه) به پاندورا هدیه داد. در نسخه اصلی این هدیه در واقع یک "کوزه" بود. ولی در قرن شانزدهم میلادی این کلمه به اشتباه به عنوان "جعبه" ترجمه شد. تنها یک شرط برای پاندورا تعیین شده بود تا او بتواند ظرف را نگه دارد، و آن شرط این بود که پاندورا حق باز کردن ظرف را ندارد!
اما پاندورا به دلیل خصوصیاتی که خدایان به او داده بودند، کنجکاو بود. از این رو ذهنش درگیر این موضوع شده بود که در داخل ظرف و جعبه چه چیزی می تواند وجود داشته باشد؟! و نمی توانست درک کند که چرا زئوس به او هدیه ای برای عروسی می دهد که او حق دیدن آن را ندارد! از این رو او می بایست به جای فکر کردن به محتویات کوزه، به چیزهای دیگر فکر می کرد. این همان چیزی بود که زئوس می خواست.
پاندورا دیگر نمی توانست تحمل کند. سرانجام هنگامی که اپیمتئوس از اتاق خارج می شود، پاندورا جعبه (کوزه) را باز می کند. زمانی که پاندورا کوزه را باز می کند خیل عظیمی از ارواح خبیثه شامل بیماری، فقر، بدبختی، غمگینی و خلاصه همه بدی های دنیا از آن خارج می شوند. پاندورا بلافاصله درب آن را می بندد، اما بسیار دیر شده بود! تمام محتویات به جز یک مورد کوچک از کوزه خارج شده بودند.
مهمترین چیزی در ته ظرف مانده بود "امید" بود. در برخی از نسخه های افسانه آمده که پاندورا "امید" را از ظرف رها ساخت و "امید" زخم های به وجود آمده از طرف شیطان را لمس کرد. در سایر نسخه های اسطوره آمده است که "امید" برای مقایسه "شر" از "نیکی" در داخل ظرف باقی ماند. حتی امروزه نیز "امید" در تاریک ترین لحظات زندگی بشر باقی است.
*****
آن چه ما را به اندیشه و تفکر درباره این افسانه وادار می کند، این است که چرا آنان که در تلاش بودند تا پاسخی برای سوالات بی شمار خود بیابند، "امید" را نیز در جعبه پاندورا نهادند؟ بی گمان تعمق در افکار و احساسات دوران ابتدایی و طقولیت بشریت، کمکی بزرگ به درک مفاهیم در دوران بلوغ بشریت محسوب می شود. آیا قرار گرفتن "امید" که امروز به عنوان یک نیروی مثبت و خلاق از آن یاد می شود؛ در جعبه ای که حاوی همه رنج ها و بدی ها بود؛ می تواند به این معنی باشد که اگر مفهوم "امید" را درست درک نکنیم و نام هر احساس دیگری را به اشتباه امیدواری بگذاریم این حس، تاثیر منفی روی زندگی ما خواهد گذاشت؟
نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:
نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.
نظرات و دیدگاه های خوانندگان:
در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.