بعضی از شاگردان اهل بیت(ع) صراف* بودند و به صورت حق العملی کار می کردند. اسحاق بن عمّار، صرّاف بود. راوی می گوید: من رفتم به مغازۀ اسحاق بن عمار. وقتی رسیدم آخر وقت بود و او مغازه اش را بسته بود و می خواست برود. یک مشتری آمد و می خواست پول خرد کند.
اسحاق، دوباره درِ مغازه را باز کرد، پول را درآورد و شمرد و به او داد و حق العمل خودش را برای خرد کردن پول، برداشت.
به او گفتم: گاهی برای تو، یک میلیون درهم با کشتی می آورند، اما تو برای این سود کوچک، دوباره مغازه را باز می کنی؟!

سه چیز را در سه جا نگه دار: گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع و چشمت را در خانه دوست
اسحاق گفت: این کار را به خاطر سودش انجام ندادم؛ بلکه به این خاطر بود که از امام صادق(ع) شنیدم که فرمودند: «مَنِ اِسْتَقَلَّ قَلِیلَ اَلرِّزْقِ حُرِمَ اَلْکَثِیرَ»: هر کس رزق اندک را دست کم بگیرد، از رزق کثیر محروم می شود.
کسی یک مقدار غذا که مانده است را می اندازد در آشغالی. همین فقر می آورد. یا یک تکه نان باقی مانده؛ ضایعش می کند.
------------------
پی نوشت:
در روزگار قدیم صرافیگری حرفه ای بوده که به قیمت گذاری پول می پرداخت و صراف هم کسی بود که صرافیگری و معامله سکه ها را مبنای حرفه و شغل خود قرار می داد و بعدا حواله پول نیز به آن افزوده شد.
قبل از اسلام شهر مدائن در ایران، مرکز مبادله تجاری و صرافی پولهای رایج؛ یعنی سکه های طلا و نقره بود. با ظهور اسلام در سرزمینهای عربی و استقرار حکومت اسلامی، دین اسلام فعالیتهای صرافیگری را جایز شمرد. بنابر این گروهی از اصحاب نیز به صرافیگری پرداختند، یکی از ایشان زبیر بن عوام بود که سکه های طلا را از تجار می گرفت و برای ایشان به بصره و کوفه حواله می نوشت و همچنین در باره عبدالله بن عباس، نقل شده که سکه های طلا را در مکه از تجار و مسافرین دریافت می کرد و حواله ای به همان مقدار برای کوفه به آنها می داد.
صرافیها علاوه بر تبدیل سکه، به نقد کردن چک و سفته نیز می پرداختند و بدین وسیله، به آسان شدن گردش پول و انتقال اموال و جلوگیری از تلف شدن و یا به سرقت رفتن آنها، کمک می کردند.
نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:
نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.
نظرات و دیدگاه های خوانندگان:
در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.