داروی مسهل و مشکل در اتوبوس

داستان شماره ٣١٨ : داروی مسهل و مشکل در اتوبوس

داستان پندآموز در باره اینکه مردم مشکلات دیگران را درک نمی کنند، تا خودشان دچار گردند

یکی از دوستام تعریف می کرد: با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه 5-6 ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکائویی رو هی می گرفت طرف من هی می کشید طرف خودش. منم کرمم گرفت یه دفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!
بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن. خیلی احساس شعف می کردم که همچین شیطنتی کردم. یه مقدار که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته!
رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی. خلاصه حل شد. یه ربع نگذشته بود باز همون اتفاق افتاد. دوباره رفتم. سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا می کردن. اینبار خیلی خودمو نگه داشتم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام ما رو مسخره کردی.
رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟
گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل می مالیم میدیم بچه میخوره!

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

در طول زندگی ام هیچ گاه از انسان هایی که با افکار من موافق بودند، چیزی نیاموختم.

thin-seperator.png

خلاصه تو مخمصه گیر کرده بودم. خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟
گفت بله و یکی داد.
رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.
خلاصه یه گاز خورد و من خوشحال اومدم سر جام. ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت! منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم.
یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت. بعد منو صدا کرد جلو و گفت این چی بود دادی به خورد من؟
گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم، کار همین شکلاته بود، شما درکم نمی کردین.
خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد می گفت هی جوون! بیا بریم!

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام "ادبستان شعر عاشقانه" عضو شوید.
هر صبح، چند بیت شعر عاشقانه؛ همراه با عکس و تابلوهای نقاشی نفیس.

جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨۴٠ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
بی ریاترین بیان عشق به همسر در مقابل ببر وحشی
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی