داستان ثروتمندتر از بیل گیتس - جوان سیاه پوست

داستان شماره ٢٢٧ : داستان ثروتمندتر از بیل گیتس - جوان سیاه پوست

داستان پندآموز که می گوید ثروت به قدرت بخشش آدم هاست و نه به پول و دارایی آنها

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
در جواب گفت: بله، فقط یک نفر.
پرسیدند: کی هست؟
در جواب گفت: من سالها پیش زمانی که اخراج شدم و به تازگی اندیشه های طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی می کردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم برای همین اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه منو دید گفت: این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت. بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم.
گفت: برای خودت، بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت:
این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی. تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش می بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم. از سود خودمه که می بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه. بعد از ۱۹ سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. اکیپی رو تشکیل دادم و گفتم برید و ببینید در فلان فرودگاه کی روزنامه می فروخته.
مدتی نیم تحقیق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره. ازش پرسیدم منو می شناسی؟
گفت: بله، جنابعالی آقای بیل گیتس معروف که دنیا می شناسدتون.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

عشق، پلکانی جلوی پای ما می گذارد ؛ تا شهامت بالا رفتن را پیدا کنیم.

thin-seperator.png

بهش گفتم سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا اینکار رو کردی؟
گفت: طبیعی است چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می دونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم.
جوون پرسید: به چه صورت؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم. پسره سیاه پوست در حالی که می خندید، گفت: هر چی بخوام بهم می دی؟
گفتم هرچی که بخوای.
گفت: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی که بخوای بهت می دم،
من به ۵۰ کشور آفریقایی وام داده ام. به اندازه تمام اونا به تو می بخشم.
جوون گفت: آقای بیل گیتس، نمی تونی جبران کنی.
گفتم: یعنی چی؟ نمی تونم یا نمی خوام؟
گفت: تواناییش رو داری اما نمی تونی جبران کنی.
پرسیدم: واسه چی نمی تونم جبران کنم؟
جوون سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می خوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی کنه. اصلا جبران نمی کنه. با این کار نمی تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می گه همواره احساس می کنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان سیاه پوست.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام "ادبستان شعر عاشقانه" عضو شوید.
هر صبح، چند بیت شعر عاشقانه؛ همراه با عکس و تابلوهای نقاشی نفیس.

جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨۴١ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : جمعه ۱۴۰۳/۰۳/۲۵
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
عدالت شاه عباس صفوی شکایت زنی که در معرض آزار قرار گرفته بود
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی