عکس اتوبوسی که در حال گذر از معبر تنگ و تونل صخره ایی در میان رشته کوههاست. در تصویر بخشی از اتوبوس از تونل بیرون آمده و بخشی دیگر از آن در داخل تونل است

داستان شماره ٨٨۵ : داستانی از اردوی دانش آموزان: گیر کردن اتوبوس مدرسه در تونل

خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نیز نفاق و حسادت، رمز گذر از تنگنای مسیر زندگی است

مدرسه ای هر سال یک اردو و سفر تفریحی برای دانش آموزانش ترتیب می داد. امسال هم این سفر برای دانش آموزان خردسال مدرسه، برنامه ریزی شده بود. همه برای سفر هیجان زده بودند. در روز مقرر، همه بچه ها جمع شدند و سوار اتوبوس مدرسه شدند. اتوبوس سر وقت از محوطه مدرسه حرکت کرد.
در مسیر، تونلی وجود داشت که اتوبوس برای رسیدن به مقصد باید از آن عبور می کرد. وقتی اتوبوس به تونل رسید، راننده اتوبوس تابلویی را دید که روی آن نوشته شده بود: «ارتفاع تونل سه متر است».
ارتفاع اتوبوس نیز تقریباً سه متر بود. از آنجایی که مدرسه هر سال این سفر را ترتیب می داد، راننده اتوبوس بارها از آن تونل، عبور کرده بود. بنابراین راننده، اتوبوس را متوقف نکرد و با خیال راحت وارد تونل شد.
معمولاً اتوبوس می توانست بدون هیچ مشکلی عبور کند، اما این بار پس از ورود به تونل، جایی در وسط، سقف اتوبوس به سقف تونل ساییده شد و اتوبوس در آنجا گیر کرد. این موضوع بچه ها را وحشت زده کرد.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

اگر آماده اشتباه کردن نباشید، هیچ وقت فکر نابی به ذهنتان نخواهد رسید.

thin-seperator.png

وقتی معلم ها از راننده سوال کردند، راننده اتوبوس گفت: من هر سال بدون هیچ مشکلی با همین اتوبوس از این تونل عبور می کنم، اما نمی دانم چرا امروز گیر کرد؟!
مردی که با ماشین خودش تازه به آنجا رسیده بود، با شنیدن این حرف گفت: اخیراً این جاده آسفالت شده، بنابراین سطح جاده کمی بالا آمده است.
با دیدن اتوبوسی که وسط تونل گیر کرده، مردم در آنجا تجمع کردند و همه سعی داشتند تا به نوعی کمک کنند. مردی ماشین خود را با طناب به اتوبوس بست و سعی کرد آن را بکشد، اما طناب پاره شد. یکی پیشنهاد داد که یک جرثقیل قوی برای بیرون آوردن اتوبوس بیاورند. برخی دیگر پیشنهاد دادند که جاده را حفر و تخریب کنند، آنها معتقد بودند بدون کَندن جاده، امکان عبور اتوبوس نیست!
اما در این هنگام، پسربچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: راه حل این مشکل را من می دانم!
یکی از مسئولین اردو به پسر گفت: لطفا برو بالا پیش بچه ها و از دوستانت جدا نشو!
اما پسر بچه با اطمینان کامل گفت: به خاطر سن کم، مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی، چه بلایی سر بادکنک به آن بزرگی می آورد.
مسئول اردو که از حاضر جوابی کودک تعجب کرده بود، راه حل را از او خواست.
بچه گفت: پارسال در یک نمایشگاه، معلم مان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درون مان را از هوای نفس و باد غرور، تکبر، طمع و حسادت خالی کنیم و در این صورت می توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم.
مسئول اردو از او پرسید: خب این چه ربطی به اتوبوس دارد؟!
پسر بچه گفت: اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیک های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و کم ارتفاع، عبور کند.
و البته همین کار را انجام دادند و پس از آن، اتوبوس از تونل عبور کرد.

در زندگی از این تنگناها و مسیرهای تنگ فراوان یافت می شود. ما در سفر زندگی مان، به دلیل کبر و خودخواهی و غرور گیر می کنیم و راه چاره، خالی کردن درون و نفس خود، از هوای کبر، غرور، نفاق و حسادت است، تا به سلامتی بتوان از معبرهای سخت زندگانی گذر کرد و در این صورت خواهیم دید که عبور از تونل زندگی، چقدر آسانتر خواهد شد.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨٩٣ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : جمعه ۱۴۰۴/۰۹/۱۴
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
هدیه پدر برای فارغ التحصیلی: کتاب انجیل
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی