عکس تابلو نقاشی کاروان شترها در حال عبور از صحرا. در تصویر چند شتر دیده می شوند که مردانی بر آنها سوار هستند و نیزه هایی بلند بر دست دارند. در جلو کاروان مردی سوار خر و الاغ در حال حرکت است

داستان شماره ٨١٧ : حکایت مسافر شتر و فحش دادن صاحب شتر در مسیر عباسیه قاهره

یک داستان با دو بیان متفاوت و دو برداشت مختلف و متضاد در باره مسافر شتر و شتربان آمده است

یک داستان با دو مضمون و دو برداشت متفاوت:

داستان با برداشت اول: اگر مسیرت درست است به یاوه گویی های ابلهان گوش نده
در قاهره کسی، شتری اجاره کرد که او را به جاده عباسیه برساند .صاحب شتر پولی گرفت و مسافر را سوار کرد. افسار شتر را در دست گرفت و به سمت عباسیه حرکت کرد. در راه و مسیر این شتربان یا صاحب شتر پشت سر هم به مسافر متلک و فحش می گفت. البته مسافر هم که سوار شتر بود، فحش ها را می شنید اما هیچ نمی گفت.
یک نفر در راه این صحنه را دید و گفت: آقا! می دانی این صاحب شتری که افسار را می کشد به تو چه می گوید؟
سواره گفت: بله! مرا فحش می دهد.
گفت: خوب اگر فحشت می دهد، جوابش را بده؛ مگر تو بوقی که عکس العمل نشان نمی دهی؟!
سواره گفت: ببخشید مگر این جاده کجاست؟ و این مسیر به کجا می رود؟
گفت: جاده عباسیه! و به سمت عباسیه می رود.
مسافر نشسته روی شتر گفت: اگر من را به عباسیه می رساند، بگذار هر چه می خواهد بگوید، بگوید.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

مانع، همان چیز وحشتناکی است که با چشم برداشتن از هدف به نظرمان می رسد.

thin-seperator.png

داستان با برداشت دوم: گاهی هرچند با موضوعی مخالف هستیم ولی حاضر نیستیم از منافع خود کوتاه بیاییم
تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد. افسار شتر را هم مرد عربی می کشید. شتربان از این که تاریخش به تاراج می رفت ناراحت بود و مدام به زمزمه و زیر لب به تاجر انگلیسی فحش می داد، ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت راهنمای کاروان هم بود!
تاجر از مترجمش پرسید مرد عرب چه می گوید؟
مترجم گفت: به شما فحش می دهد و نفرین می کند.
تاجر گفت این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟
مترجم پاسخ داد: نه کارش را به خوبی انجام می دهد.
تاجر لبخندی زد و گفت بگذار هر چه می تواند نفرین کند و فحش بدهد و چند تا نفرین انگلیسی هم یادش بده!

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام "ادبستان شعر عاشقانه" عضو شوید.
هر صبح، چند بیت شعر عاشقانه؛ همراه با عکس و تابلوهای نقاشی نفیس.

جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨۴١ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
داستان نخ سخنران دست بچه بازیگوش
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی