عکس یک شاهین پرنده زیبا که روی تنه شکسته یک درخت نشسته. در تصویر بالهای عقاب یا شاهین به رنگ آبی و رنگ پرهای سینه او قهوه ایی رنگ است

داستان شماره ٣٠۴ : داستانی از درس های مدیریتی: داستان معجزه گر شاهین و بریدن شاخه

آیا توانایی ها و استعدادهایتان را می شناسید؟ چقدر به شاخه های زیر پایتان وابسته هستید؟

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه ای قرار داده، تکان نخورده است!
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا مشاوران و حتی پزشکان دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچ کدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد، پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
بعد از آنکه جارچیان در شهر جار زدند و فرمان پادشاه را به گوش مردم رسانیدند، درباریان به پادشاه اطلاع دادند که کشاورزی برای اینکار به کاخ مراجعه کرده و می گوید تدبیری دارد که پرنده را به پرواز در خواهد آورد. پادشاه به درباریان گفت که او اجازه دارد تدبیر خویش را به کار ببندد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند. درباریان، کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورده است.
پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

سن هرگز نمی تواند تو را از حادثه عشق محافظت کند، اما عشق همیشه می تواند تو را از افزایش سن محافظت کند.

thin-seperator.png

کشاورز که ترسیده بود گفت: سرورم، کار ساده ای بود، من فقط شاخه ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.
*****
گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه های زیر پایمان را ببریم! چقدر به شاخه های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی ها و استعدادهایتان را می شناسید؟ آیا ریسک می کنید؟ آیا کارمندان خود را می شناسید؟ آیا تلاش می کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه هایی از سازمان وابسته می کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟ آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می روید یا همواره به شکلی محافظه کارانه به حفظ وضع موجود می اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می تواند استعدادها و توانایی های خود را بروز داده و توسعه دهد.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی
به همراه پندهای آموزنده زیبا و کوتاه

هم اکنون ٩٢٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۷
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
مونتاژ دوچرخه به وسیله همسایه بیسواد
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی