عکس خانه سنتی قدیمی با دیوارهای کاهگلی و دربهای چوبی و پنجره های چوبی. در تصویر محوطه بیرونی خانه به همراه در ورودی چوبی و پنجره چوبی اتاق دیده می شود

داستان شماره ٩٠٨ : حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت به خیر شد

داستان مرد دزدی که در زمان پیامبر اسلام(ص) از گناه صرفنظر کرد و عاقبت به خیر شد

شبى براى دزدى از دیوار خانه اى بالا رفت، دید اثاث زیادى در میان خانه قرار دارد و جز یک زن جوان، کسى در آن خانه نیست. پیش خود گفت: مرا امشب دو خوشحالى است، یکى بردن این همه اثاث قیمتى، و دیگری هم درآویختن با این زن!
آنچه خواندید داستان مردی بود که در زمان رسول خدا (ص) در شهر مدینه زندگی می کرد. او مردی بود با چهره اىی آراسته و ظاهرى پاک و پاکیزه، آن چنان که گویى در میان اهل ایمان، انسانى نخبه و برجسته است. اما متاسفانه در بعضى از شب ها به دور از چشم مردمان، به دزدى مى رفت و به خانه هاى اهل مدینه دستبرد مى زد!
اما آن شب که در فکر اثاث خانه و آن زن جوان بود، ناگهان برقى غیبى به دل او، روشنی زد و آن برق، راه فکرش را روشن ساخت و بدین گونه در اندیشه فرو رفت: مگر من بعد از این همه گناه و معصیت، خلاف و خطا، به کام مرگ دچار نمى شوم؟ مگر بعد از مرگ، خداوند مرا مواخذه نمى کند؟ آیا در آن روز، مرا از حکومت و عذاب و عقابِ حق تعالی، راه گریزى هست؟ من آن روز پس از اتمام حجّت، باید دچار خشم خدا شوم و در آتش جهنم براى ابد بسوزم.*

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

یک فرد خوب همیشه در ذهن تو می ماند، یک فرد بهتر همیشه در رویای تو می ماند، اما یک فرد صادق همیشه در قلب تو می ماند.

thin-seperator.png

مرد پس از اندیشه و تامل در عاقبت کار خویش، به سختى پشیمان شد و بی هیچ اقدامی و با دست خالى به خانه خود برگشت.
چون آفتاب صبح دمید، با همان قیافه ظاهرالصلاح و چهره غلط انداز و لباس نیکان و صالحان به محضر پیامبر (صلى الله علیه و آله) آمد و در حضور آن حضرت نشست، ناگهان مشاهده کرد که صاحبِ آن خانۀ شب گذشته؛ یعنى آن زن جوان؛ به محضر پیامبر شرفیاب شد و عرضه داشت: زنى بدون شوهر هستم، ثروت زیادى در اختیار من است، قصد داشتم شوهر نکنم، شب گذشته به نظرم آمد دزدى به خانه ام آمده، اگرچه چیزى نبرد، ولى مرا در وحشت و ترس انداخت، جرات اینکه به تنهایى در آن خانه زندگى کنم برایم نمانده، اگر صلاح مى دانید شوهرى براى من انتخاب کنید.
حضرت رسول(ع) به آن دزد اشاره کردند، آنگاه به زن فرمودند که اگر موافق هستی تو را هم اکنون به عقد او درآورم؟
عرضه داشت: از جانب من مانعى نیست.
حضرت پیامبر(ص) آن زن را براى آن مرد، عقد بست.

باهم به خانه رفتند و آن مرد داستان خود را براى زن گفت که آن دزد من بودم که اگر دست به دزدى زده بودم و با تو چند لحظه به سر مى بردم، هم مرتکب گناه مالى شده بودم و هم آلوده به معصیت شهوانى و بدون شک بیش از یک شب به وصال تو نمى رسیدم؛ آن هم از طریق حرام، ولى چون به یاد خدا و قیامت افتادم و نسبت به گناه صبر کردم و دست به جانب محرمات الهی نبردم، خداوند چنین مقدر فرمود که امشب از درب منزل وارد گردم و تا آخر عمر با تو زندگى خوشى داشته باشم.

برگرفته از کتاب عرفان اسلامی نوشته استاد شیخ حسین انصاریان
--------------
*  أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ [قرآن کریم، سوره حدید آیه 16] (ترجمه: آیا وقت آن نرسیده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است؛ خاشع گردد؟!)

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی
به همراه پندهای آموزنده زیبا و کوتاه

هم اکنون ٩٢٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۷
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
داستان سقراط و دانش آموز مشتاق خرد و بصیرت
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی