عکس سالن غذاخوری یک دانشگاه اروپایی که دانشجویان در حال غذا خوردن هستند

داستان شماره ٢٠۴ : غذای دست نخورده زن اروپایی و مرد افریقایی - داستانی از پائولو کوئلیو

همه ما باید خودمان را از پیش داوری ها رها کنیم و گرنه احتمال دارد مثل احمق ها رفتار کنیم

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می گیرد و سر میز می نشیند. سپس یادش می افتد که کارد و چنگال برنداشته و بلند می شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی گردد، با شگفتی مشاهده می کند که یک مرد سیاه پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه به قیافه اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می کند. اما به سرعت افکارش را تغییر می دهد و فرض را بر این می گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینه اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعده غذایی اش را ندارد.
در هر حال، تصمیم می گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می دهد. دختر اروپایی سعی می کند کاری کند؛ این که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی دارند، و یکی از آنها ماست را می خورد و دیگری پای میوه را. همه این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم کننده و با مهربانی لبخند می زنند.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

تنها زندگی ارزشمند است که صرف دیگران شود.

thin-seperator.png

آنها ناهارشان را تمام می کنند. زن اروپایی بلند می شود تا قهوه بیاورد و اینجاست که پشت سر مرد سیاه پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی میز پشتی می بیند، و ظرف غذایش را که دست نخورده روی آن یکی میز مانده است!
*****
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همه کسانی تقدیم می کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می کنند و آنها را افرادی پایین مرتبه می دانند. داستان را به همه این آدم ها تقدیم می کنم که با وجود نیت های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همه ما خودمان را از پیش داوری ها رها کنیم، و گرنه احتمال دارد مثل احمق ها رفتار کنیم. مثل دختر بیچاره اروپایی که فکر می کرد در بالاترین نقطه تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد و هم زمان می اندیشید:
این اروپایی ها عجب خل هایی هستند!

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام "ادبستان شعر عاشقانه" عضو شوید.
هر صبح، چند بیت شعر عاشقانه؛ همراه با عکس و تابلوهای نقاشی نفیس.

جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨۴١ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۹
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
جوانی که از روی آب گذشت ولی واعظ نتوانست
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی