عکس نقاشی از جلسه دادگاه و قاضی در حال نشسته کمی به پایین خم شده و در حال صحبت کردن با فردی در پایین میز و تریبون قاضی است

داستان شماره ٧٨۶ : حکایت جنگ مستاجر و صاحب خانه و حقه بازی مستاجر

داستان پندآموز از حقه مستاجر برای برنده شدن در دادگاه

کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند.
بنابراین پیش وکیلی رفت و از او خواست که راه پیروز شدن را به او نشان بدهد. وکیل به او امیدواری زیادی نداد، چون بنا بر صحبت های کشاورز، قانون بیشتر طرف صاحب خانه را می گرفت تا او را.
بالاخره کشاورز گفت: چه طوره برای شام قاضی پیر یک جفت مرغابی سرحال درست و حسابی بفرستم؟!
وکیل با ترس و لرز گفت: تو چه کار می کنی؟! این رشوه است!

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

ترسناکترین رفتاری که می توانید علیه خود انجام دهید، این است که قلب تان را به چیزی قانع کنید، که مغزتان می داند یک دروغ بزرگ است

thin-seperator.png

کشاورز با شرم و خجالت گفت: نه بابا، این فقط یه هدیه محترمانه است، نه بیشتر.
وکیل جواب داد: همینه که بهت می گم، اگه می خوای فرصتت رو از دست بدی، این کار رو بکن!
خلاصه کشاورز به دادگاه رفت و وکیل را هم مثل بقیه متعجب کرد. او پیروز شد!
کشاورز همین طور که دادگاه را ترک می کرد به طرف وکیلش برگشت و گفت: مرغابی ها رو فرستادم.
وکیل گفت: نه؟!... جدی که نمیگی؟!
کشاورز گفت : چرا؟! اما به اسم صاحب خونه ام فرستادم!

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه عضو شوید. جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨٣٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : یکشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۱۳
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
حکایت دباغی در بازار عطاران از بوی مشک بیهوش شد
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی