عکس یک سالن بزرگ غذاخوری که دهها کارگر پشت میزهای غذا (شام یا ناهار) نشته و در حال غذا خوردن هستند. بعضی از کارگران در حال پذیرایی هستند. تصویر مربوط به کشور مصر است

داستان شماره ٩٣۴ : وارث مرد ثروتمند، انتخاب بین قرآن یا پول؟

هر کسی گمانش نسبت به خدا خوب باشد پس خدا او را ناامید نمی کند

مردی ثروتمند که زن و فرزند نداشت، تمام کارگرانی را که پیش او کار می کردند برای صرف شام دعوت کرد و جلوی آن ها یک نسخه قرآن مجید و مبلغی پول گذاشت و هنگامی که از صرف شام فارغ شدند، از آنها خواست تا بین قرآن و پول یکی را انتخاب کنند. او از آن ها پرسید: قرآن را انتخاب می کنید یا آن مبلغ پولی که همراه آن گذاشته شده است؟
اول از نگهبان شروع کرد. به او گفت: انتخاب کنید؟
نگهبان بدون اینکه خجالت بکشد جواب داد: آرزو دارم که قرآن را انتخاب کنم ولی تلاوت قرآن را بلد نیستم لذا مال را می گیرم چرا که فایده آن با توجه به وضعیت من بیشتر هست و مال را انتخاب کرد.
نفر بعدی، از کشاورزی که پیش او کار می کرد، سوال کرد. به او هم گفت: حالا تو اختیار کن!
کشاورز گفت: زن من خیلی مریض است و نیاز به مال و پول دارم تا او را معالجه کنم. اگر مریضی او نبود، قطعا قرآن را انتخاب می کردم، ولی فعلا پول را انتخاب می کنم.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

به انتظار قایق عشق نشستن بی فایده است، مگر اینکه قبلا خودتان آن را فرستاده باشید.

thin-seperator.png

بعد از آن، سوال از آشپز بود که آیا قرآن یا مال را انتخاب می کنید؟
پس آشپز گفت: من تلاوت را خیلی دوست دارم ولی من پیوسته در کار هستم و وقتی برای قرائت قرآن ندارم. بنابر این پول را بر می گزینم.
و در آخر از پسری که مسئول تیمار چهارپایان و نگهداری از حیوانات بود، پرسید؟ این پسر خیلی فقیر بود. او به پسر گفت: من به طور قطعی می دانم که تو حتما مال را انتخاب می کنید، تا این که غذا بخری؟ یا اینکه احیانا به جای این کفش پاره خود کفش جدیدی بخری؟
ولی آن پسر جواب داد: درسته، من نیاز شدیدی دارم که کفش نو خرید کنم، یا این که مرغی بخرم تا همراه مادرم میل کنم، ولی من قرآن را انتخاب می کنم، چرا که مادرم گفته است: یک کلمه از جانب الله سبحانه و تعالی ارزشمندتر از هر چیز است و مزه و طعم آن از عسل هم شیرین تر است.
بنابراین او قرآن را برداشت و پول را به آن مرد ثروتمند برگرداند. بعد قرآن را گشود. اما با کمال تعجب در داخل اوراق قرآن، دو پاکت دید! در اولین پاکت، پولی بیش از ده برابر آن مبلغی بود که مرد ثروتمند بر روی میز غذا گذاشته بود. در پاکت دوم نیز یک سند بود که در آن نوشته بود: به زودی این مرد، وارث ثروت من خواهد شد!
پس آن مرد ثروتمند گفت: هر کسی گمانش نسبت به الله خوب باشد، پس الله او را ناامید نمی کند.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی
به همراه پندهای آموزنده زیبا و کوتاه

هم اکنون ٩٧١ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۶
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
شاید شما اشتباه می کنید - تغییر نگرش
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی