عکس سالن ترانزیت فرودگاه، در تصویر مسافرانی که با چمدان و بار در حال رفت و آمد و عبور هستند دیده می شوند

داستان شماره ۵۵١ : سرقت گوشی تلفن همراه و نجات مسافر هواپیمایی که سقوط کرد

داستان پندآموز که می گوید انسان باید قدر کوچک ترین لحظات زندگی اش را هم بداند

همیشه در هر اتفاقی از جانب خداوند خیری نهفته است، پس همیشه مثبت فکر کنید و در لحظه ای که با مشکلی برخورد می کنید شاید دقیقا برعکس فکر شما خداوند شما رو در مسیر خواسته تون قرار داده و کلید نجات و خوشبختی رو به دستتون داده، همیشه و در همه حال شاکر نعمتهای خداوند باشیم. این داستان رو حتما بخونید تا بهتر متوجه بشید.
سرقت گوشی، مسافر پرواز ایران ۱۴۰ را از مرگ نجات داد:
داستان مسافرت مادری شصت و دو ساله به سرزمین تاریخی طبس هم از شکل همین روایت هاست. چند روز قبل، به مادری شصت و دو ساله رسیدیم که اتفاقا قرار بود در همان روز سانحه، به سمت طبس پرواز کند، اما اتفاقی خیلی ساده باعث می شود که او از این سفر دل بکند و به خانه اش برگردد.
پوران بازدار به جام جم می گوید: در همان روز حادثه سقوط هواپیما، در فرودگاه نشسته بودم و ماموران قسمت فروش بلیت هم قول داده بودند که در صورت انصراف یکی از مسافران، من به جای او به سمت طبس پرواز کنم. در حالی که یکی از مسافران از پرواز جا مانده بود و قاعدتا من باید به جای او سوار هواپیمای طبس می شدم، اما همان لحظه متوجه شدم که تلفن همراهم نیست و بعد از کلی جستجو نتوانستم آن را پیدا کنم، بعد از این اتفاق کلافه و عصبانی بودم و چون به شماره تلفن های گوشی هم خیلی احتیاج داشتم، در نهایت از سوار شدن به هواپیما منصرف شدم و متوجه شدم تلفن همراهم را در طول مسیر دزدیده اند، چون بعد از آن هر کاری کردم و هر چقدر زنگ زدم نتوانستم گوشی ام را پیدا کنم.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

اگر ناامیدی در تو راه ندارد و هر لحظه در اندیشه تازه ای هستی، تو شایستگی موفقیت را داری.

thin-seperator.png

خانم بازدار می گوید وقتی شنیدم هواپیمایی در نزدیکی فرودگاه سقوط کرده است، بلافاصله به فرودگاه زنگ زدم و متوجه شدم همان هواپیمایی که من برای سوار نشدن به آن، غمگین و عصبی بودم، سقوط کرده است. این مادر زنده مانده از سقوط هواپیما، اهل کرج، خانه دار و صاحب چهار فرزند است که قرار بود در همان روز حادثه به دوستش در طبس بپیوندد و از این شهر دیدن کند و پس از گشت و گذار در طبس، به دیدن یکی از اقوام در شهر خاش برود.
او می گوید بعد از این حادثه، بارها در ذهنش، صحنه سوخته شدن در هواپیما و حتی صحنه های عزاداری خانواده اش را مجسم کرده و هر بار که به این حادثه فکر می کند، بارها از خدا برای نجات جانش تشکر می کند.
برای مادری که به گفته خودش، عاشق سفرهای زیاد در فصل تابستان است، می توانست پرواز طبس، آخرین سفر عمرش باشد و شاید به قول خودش، باید ممنون همان دزد گوشی باشد که واسطه نمردنش شده و زندگی اش را نجات داده است؛ دزدی که مصداق بارز عدو سبب خیر می شود شده است.
حالا خانواده بازدار از این که مادرشان طعمه حریق هواپیمای مرگ نشده است، خوشحالند. بازدار می گوید: از آن روز به بعد، حس عجیبی دارم، انگار دوباره به دنیا آمده ام. وقتی می گویند انسان باید قدر کوچک ترین لحظات زندگی اش را هم بداند، داستان همین لحظه زندگی من است؛ لحظه هایی که می توانست برای من دیگر وجود نداشته باشد.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام "ادبستان شعر عاشقانه" عضو شوید.
هر صبح، چند بیت شعر عاشقانه؛ همراه با عکس و تابلوهای نقاشی نفیس.

جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨۴٠ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : شنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۵
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
داستان احمق های شهر چلم و عبور از بحران
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی