عکس کعبه و طواف حاجیان در زمان همه گیری و اپیدمی ویروس کرونا. در تصویر حاجیان با حفظ فاصله از یکدیگر در حال طواف و زیارت خانه خدا در مکه هستند

داستان شماره ٩٠١ : داستان کسی که چهل ثواب حج را به قرص نانی بفروخت

داستان صوفی زاهدی که ثواب چهل حج خود را برای سیر کردن سگی، به یک قرص نان داد و بعد پی به ارزش نان برد

چهل بار، حج به جا آورده بود و در همه آن ها، جز توکل، زاد و توشه اى همراه خود نداشت. در آخرین حج خود، در مکه، سگى را دید که از ضعف مى نالید و گرسنگى، توش و توانى براى او نگذاشته بود. شیخ که مردم او را «نصر آبادى» خطاب مى کردند، نزدیک سگ رفت و چاره او را یک گرده نان دید. دست در کیسه خویش کرد؛ چیزى نیافت. آهى کشید و حسرت خورد که چرا لقمه اى نان ندارد تا زنده اى را از مرگ برهاند.
ناگاه روى به مردم کرد و فریاد کشید: کیست که ثواب چهل حج مرا، به یک گرده نان بخرد؟
یکى بیامد و آن چهل حج عارفانه را به یک گرده نان خرید و رفت!
شیخ آن نان را به سگ داد و خداى را سپاس گفت که کارى چنین مهم از دست او بر آمد.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

ظاهرا تنها چیزی که در دنیا عادلانه تقسیم شده است عقل است، چون کسی اعتراض نمی کند که مال من کم است.

thin-seperator.png

آن جا مردى ایستاده بود و کار شیخ را نظاره مى کرد. پس از آن که سگ، جانى گرفت و رفت، آن مرد نزد شیخ آمد و گفت: اى نادان! گمان کرده اى که چهل حج تو، ارزش نانى را داشته است؟ پدرم، حضرت آدم؛ بهشت را با همه شکوه و جلالش، به دو گندم فروخت و در آن نان که تو از آن رهگذر، گرفتى، هزاران دانه گندم است.
شیخ، چون این سخن را شنید، از شرم به گوشه اى رفت و سر در کشید.
تذکره الاولیاء ص 788
------------
پی نوشت:
حافظ، این مضمون را در چند جاى دیوان خود آورده است؛ از جمله:

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم

فروختن بهشت به دو گندم، اشاره به خوردن حضرت آدم (ع) و همسرش حوا (س) از درخت گندم در بهشت دارد. آن دو، بهشت را با خوردن دو گندم از درخت ممنوعه، از کف دادند.
این حکایت که در همه کتب آسمانى آمده است، دستمایه شاعران شده تا بدین وسیله، به مردم هشدار دهند که نباید همه عبادات و اعمال خود را به هدف ورود در بهشت انجام دهند که بسیارى از جمله آدم و حوا بهشت را به کمترین بها، رها کردند و دل بدان نبستند.
حافظ در جایى دیگر از دیوانش گفته:

نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بِهِشت

منبع: حکایت پارسایان تالیف مرحوم رضا بابایی

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی
به همراه پندهای آموزنده زیبا و کوتاه

هم اکنون ٩٢٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۷
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
قضاوت حضرت علی(ع) در ماجرای مادر قریشی و انکار داشتن پسر
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی