عکس نقاشی دیجیتال با هوش مصنوعی از بازار بغداد در زمان قدیم مربوط به داستان روی تازه و نان خشک. حکایتی از زهد  ابوعبد اللّه حارث بن اسد الحاسبی بصری. در تصویر درختان نخل و خرما و حجره ها و مغازه های بازار دیده می شوند

داستان شماره ٨٩۶ : داستان روی تازه و نان خشک

داستانی از حارث محاسبی استاد جنید بغدادی در باره زهد او و قدرت تشخیص طعام شبه ناک

جنید بغدادی در باره استادش می گوید: روزی اثر جوع [گرسنگی] در بشرۀ [چهره] ابو عبداللّه[1] مشاهده نمودم. او را به منزل دعوت کردم. اجابت فرمود. قدری طعام که از خانۀ عروسی، به منزل ما فرستاده بودند؛ پیش آوردم. ابوعبداللّه لقمه ایی از آن برداشته و برخاست و آن لقمه را در دهلیز انداخته و بیرون رفت!
بعد از مدتی او را دیده و سوال نمودم که سبب برخاستن و طعام نخوردن آن روز، چه بود؟
جواب داد که میان من و خداوند جل جلاله نشانه ای است که چون طعامی که در او شبهه باشد، دست دراز کنم رگی از دست من برخیزد و مفاصل از حرکت باز ایستد. اکنون بگو که آن طعام از کجا آورده بودی؟
گفتم از منزل یکی از خویشان برای من آورده بودند.

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

افراد باهوش از همه چیز و همه کس یاد می گیرند، افراد معمولی از تجربیات شون یاد می گیرند و افراد احمق از قبل جواب تمام سوالات رو دارند

thin-seperator.png

دیگر بار او را به ضیافت استدعا نمودم. او قبول فرمود. او را به منزل بردم و قدری نان خشک آوردم. به رغبتی تمام تناول فرمود. گفت چون درویشی را طعام دهی، باید که نان خشک را با روی تازه پیش او بری:

ناگه یارم بی خبر و آوازه
آمد بر من ز لطف بی اندازه

گفتم که چه ناگه آمدی عیب مکن
چشم تر و نان خشک و روی تازه

منبع: زینت المجالس با کمی تصرف[2]
-------------
پی نوشت:
1) ابوعبد اللّه حارث بن اسد الحاسبی بصری در زهد و تقوی و ورع و عبادت فرید عصر بود. در بصره تولد او اتفاق افتاد و در بغداد فی سنه ثلاث و اربعین و مأتین [243] وفات یافت. آورده اند که از پدر ابوعبد اللّه مبلغ هفتاد هزار درهم میراث رسید و او اصلا در آن مال تصرف نکرد و گفت از رسول اللّه مروی است که اختلاف در ملت مانع میراث می گردد. راوی گوید که او تا وقت وفات به یک درم محتاج بود و آن اموال وافر را از غایت ورع دست نکرد. حارث محاسبی استاد جنید بغدادی بوده است.
2) زینت المجالس تألیف مجدالدین محمدحسینى متلخص به مجدى (قرن یازدهم ق)، کتابى است تاریخى در موضوعات متنوع و گوناگون که به زبان فارسى و در سال (1004ق) نوشته شده است.

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی
به همراه پندهای آموزنده زیبا و کوتاه

هم اکنون ٩٢٨ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۷
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
داستان گفتگوی پادشاه با پیرمرد بارکش و بدون گاری
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی