عکسهای مجسمه های سه دانشمند قدیم جالینوس، افلاطون و محمد زکریای رازی

داستان شماره ٨٣١ : داستانهایی از افلاطون، جالینوس و رازی و تملق دیوانه و جاهل از قابوسنامه و مثنوی

داستان تملق و تمجید افراد نادان و جاهلان از دانشمندان و اینکه شخصیت آدمها را باید از دوستانش شناخت

داستان تملق جاهل از افلاطون (از قابوسنامه)
حکایت گویند روزی افلاطون نشسته بود با جمله خاص آن شهر، مردی به سلام وی درآمد و بنشست و از هر نوعی سخن می گفت در میانه سخن گفت:
ای حکیم امروز فلان مرد را دیدم که حدیث تو می کرد و ترا دعا و ثنا می گفت که افلاطون حکیم سخت بزرگوارست و هرگز چو او کس نباشد و نبوده است. خواستم که شکر او به تو رسانم.
افلاطون حکیم چون این سخن بشنید سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد.
این مرد گفت: ای حکیم از من ترا چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟
افلاطون حکیم گفت: مرا ای خواجه از تو رنجی نرسید و لکن مصیبتی ازین بزرگتر چه باشد کی جاهلی مرا بستاید و کار من او را پسندیده آید. ندانم که چه کار جاهلانه کرده‎ ام که به طبع او نزدیک بوده است و او را خوش آمده است و مرا بستوده. تا توبه کنم از آن کار مرا این غم از آن است که هنوز جاهلم که ستوده جاهلان هم جاهلان باشند.

و هم درین معنی حکایتی یاد آمد:

داستان خندیدن و چشمک زدن دیوانه به محمد زکریا رازی (ادامه داستان قابوسنامه)
حکایت شنودم که محمد زکریا الرازی همی آمد با قومی از شاگردان خویش، دیوانه ای پیش او باز آمد در هیچ ننگریست مگر در محمد زکریا و نیک نگه کرد و در روی او بخندید.
محمد بازگشت و به خانه آمد و مطبوخ افتیمون بفرمود و بخورد!
شاگردان پرسیدند که ای حکیم چرا این مطبوخ بدین وقت همی خوری؟
گفت: از بهر آن خنده آن دیوانه، که تا وی از جمله سودای خویش در من ندیدی، در من نخندیدی که گفته اند کل طایر یطیر مع شکله (هر پرنده ایی با همجنس خود پرواز می کند).

thin-seperator.png
یک متن کوتاه پندآموز به انتخاب سامانه برای شما

عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل، قابل اعتماد نیست، آدم کامل آن است که هم عقل دارد و هم عاطفه

thin-seperator.png

تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس (داستان مثنوی معنوی مولوی)
روزی جالینوس حکیم به یاران خود گفت: یکی از شما آن فلان دارو را به من بدهد.
پس یکی از اصحابش به او گفت: ای دانای هنرمند و صاحی دانش ها، تو خودت می دانی که این دارو برای درمان دیوانگی است و تو که دانشمند هستی و عقل داری چرا جنین دارویی می خواهی؟
جالینوس حکیم در پاسخ گفت: که وقتی می آمدم دیوانه ایی به من توجه کرد و چشمکی زد! و بعد به من نزدیک شد و آستین مرا گرفت و کشید و پاره کرد. اگر او با من مناسبت و سنخیت نداشت، به من توجه نمی کرد!
مصاحبت و همنشینی عموما میان افراد همگون بر قرار می شود، افراد ناهمگون یکدیگر را دفع می کنند و هیچگونه همراهی و رفاقتی میان آنان حاکم نمی شود. پس هرگاه شریران به کسی اظهار تمایل، و علاقه به برقراری روابط کردند باید اندیشناک شود و این مطلب را نزد خود بررسی کند که آیا تجانسی میان او و آنان وجود دارد یا موضوع چیز دیگری است. به هر حال شخصیت فرد را می توان از دوستانش شناخت.

گفت جالینوس با اصحاب خود
مر مرا تا آن فلان دارو دهد

پس بدو گفت آن یکی ای ذو فنون
این دوا خواهند از بهر جنون

دور از عقل تو این دیگر مگو
گفت در من کرد یک دیوانه رو

ساعتی در روی من خوش بنگرید
چشمکم زد آستین من درید

گرنه جنسیت بدی در من ازو
کی رخ آوردی به من آن زشت رو

گر ندیدی جنس خود کی آمدی
کی به غیر جنس خود را بر زدی

چون دو کس بر هم زند بی هیچ شک
در میانشان هست قدر مشترک

کی پرد مرغی مگر با جنس خود
صحبت ناجنس گورست و لحد

اگر این داستان را پسندید، روی علامت قلب کلیک کنید تا در لیست داستانهای محبوب قرار گیرد
دعوت به عضویت در کانال تلگرام برای خواندن شعرهای زیبا و عاشقانه، در کانال تلگرام "ادبستان شعر عاشقانه" عضو شوید.
هر صبح، چند بیت شعر عاشقانه؛ همراه با عکس و تابلوهای نقاشی نفیس.

جهت مشاهده کانال روی لینک زیر کلیک کنید:

کانال تلگرام ادبستان شعر عاشقانه


یا در تلگرام آدرس زیر را جستجو نمایید:

@adabestan_shere_asheghaneh

نقل مطالب و داستانها با ذکر نام سایت پندآموز ، رعایت اخلاق و امانتداری است


نظر و دیدگاه خود را در رابطه با این داستان بنویسید:

نظرات و دیدگاه های خوانندگان در صورت تایید، نشان داده خواهند شد.
نشانی ایمیل و تلفن همراه شما منتشر نخواهد شد. با درج ایمیل، گراواتار شما (در صورت وجود) نشان داده خواهد شد.

captcha




نظرات و دیدگاه های خوانندگان:

در باره این داستان هیچ نظر و دیدگاه تایید شده، وجود ندارد.

سایت پند آموز سرشار از داستانهای کوتاه پندآموز و حکیمانه، قصه ها و حکایتهای جذاب خواندنی

هم اکنون ٨۴١ داستان کوتاه در سایت پندآموز انتشار یافته و در دسترس خوانندگان قرار دارد.

تاریخ امروز : جمعه ۱۴۰۳/۰۳/۲۵
یک داستان تصادفی به انتخاب سیستم:
ویلون زن ناشناس در متروی واشینگتن
جستجو در عناوین داستانها و کلمات کلیدی